نیایشنیایش، تا این لحظه 2 سال و 3 ماه و 11 روز سن دارد

خاطرات نیایش

۹۷/۸/۴

سلام مامانی.خوبی؟به شکلات میگی صل الله. امروز که هی تکرار میکردی من فکر کردم مهر نماز میخوای ولی خانمی پدرمون و در آوردی با زورگویی هات ...
4 آبان 1397

97/7/24

سلام مامانی.از موقعی که از شیر گرفتم پدر من رو در آوردی لجبازی های بی امان،گریه و جیغ زدن های مکرر .شب ها هم که تا صبح سه،چهار بار بیدارم میکنی و گریه میکنی و به من میگی پاشو و بغلم کن و به هم که میخوام بخوابم میگی نخواب.صبح ها گیج گیج میزم اداره و هرروزه دیر میرسم .بعد از ظهر. هم که میام نمی داری لباس هام و عوض کنم و یک ساعت تا زمانی که ستایش بیاد میرویم بیرون یعنی دیگه انرژی ندارم. ...
24 مهر 1397

۹۷/۶/۲۸

سلام مامان قربونت برم .دیروز شما رو از شیر گرفتم خودم از دیروز قلبم داره مبارکه.از غصه برای چهره مظلومیت.فدات شم .دیروز وقتی از در اومدم و شما شیر خواستی من گفتم اوف شده و شما با یک حالت مظلومانه ای گفتی نگو دتا نگو مامان .بعد رفتی یک گوشه نشینی و با مظلومیت به من نگاه کردی.نه گریه ای نه فریادی.این حرکتت برام خیلی سنگین بود .از دیروز هم هر از گاهی میای و آروم میگی اوفه؟من هم میگم أره و میری ولی از دیروز ما هرچی شما میخوای می‌خریم و انجام می‌دهیم تا کمتر بهت فشار بیاد. ...
28 شهريور 1397

۹۷/۶/۲۴

پیش نمایش مطلب شما : سلام.مامانی.حرف زدنت تقریبا داره کامل میشه.جمله های بلند میگی.الان داشتی شعر شب شد لالا کن رو میخوندی. به خیس میگی سیخ ستایش=دتایه یا دتا خالی. هروقت با تلفن با ما صحبت می‌کنی میگی بریم پا(پارک) چیکار میکنی؟=چه کردی؟ ماشین آریو=آیو عینک =عنکا یه عالمه حرفها و کارها ی شیرین دیگه که به وقتش میگم....
24 شهريور 1397

۹۷/۵/۱۵

جیگری به بادکنک میگی بادکو.الانم سر بادکنک با ستایش دعوتتون شد گفتی دنا نکون بادکو ...
19 مرداد 1397

۹۷/۵/۶

سلام.جیگر مامان.حوبی؟عسلی خیلی شیطون شدی.جیگرم حرف زدنت تقریبا داره کامل میشه.ببخشید تند تند خاطراتت رو نمی نویسم.شیرین کاری زیاد داری!به ستایش بعضی وقتها زور میگی و هرچی اون داره ازش میگیری .اون هم بعضی وقتها کنار میاد و چیزی نمیگه ولی بعضی وقتها عصبانی میشه مامانی امروز روی مبلهامون رو که تازه خریدیم با ماژیک خط خطی کردی .بعد به من گفتی مامان ،بابآ نگو عسلی چندروز پیش هم که برای خرید پرده رفته بودیم پوستمون رو کندی.من گریه ام در اومده بود.الان هم نمی‌ذاری بنویسم بعدا نگی چرا ننوشتی ها،خیلی شیطونی.در عین حال خیلی مهربون و مسیولین پذیر.من خیلی بهت افتخار میکنم....
6 مرداد 1397

97/2/28

سلام مامانی قشنگی.امروز فهمیدم که شما راست و چپ رو خوب میشناسی.چون وقتی باستایش دمپایی ها رو برعکس جلوی شما میگذاریم شما درست میکنی بعد میپوشی. جیگر مامان امروز با ستایش داشتیم درسش را درمورد حیوانات میخواندکه درکیک قسمت گفته بود بعضی حیوانات به بچه هامون شیر میدن و بعد شما گفتی شیر شیر!قربانت برم مامانی خیلی باهوش. راستی مامانی یادم رفت بگم با ستایش سی دی بالشت ها روایتی قشنگ نگاه میکنی و با تمام آهنگها میرقصید. فانون بشم....
28 ارديبهشت 1397

97/1/21

سلام. جیگر مامان.قربانت برم من.خانمی یک جفت کفش نو برات خریدیم که چراغ داره.شما عاشق این کفشها یک و من به زور از پات درمیارم.این روزها هم که اساس کشی کردیم،هنوز جاکفشی نخریدیم و شما و ستایش هم میرین دونه دونه کفشهایم من رو در میارین و تو خونه میپوشید تا اینکه دیشب کفشهایم خودتو پیدا کردی و دیگه از پات درنیاوردی .امروز صبح که داشتم میومدم خاله پرستو گفت چه کفشهای قشنگی.قربونشون برم .تازه یک روز هم که خونه خاله اعظم بودیم به خاطر کفشهات بابای بیچاره رو بیرون خونه نگه داشتی. تا اینکه آخر با وساطت خاله اعظم و شستن کفشها با کفش اومدی توی خونه.قربان دوتا دختر شیطونم برم من. ...
21 فروردين 1397

۹۶/۱۱/۱۵

سلام جیگر مامان.یک کار بامزه شما رو می‌خوام تعریف کنم.عزیزم ما یک پشتی گذاشتیم جلوی در بالکن تا سرما تو خونه نیاد .شما اونجا رو تبدیل به گنجینه کردی و مثل کلاغ همه چیز رو اونجا جمع می‌کنی.دیروز به طور اتفاقی نگاه کردم و دیدم پشت پشتی پر از وسایل کابینت و اسباب بازی و ... است.وسایلی مثل آبلیمو خوری ،نمکدان ،زیرلیوانی و ... .تازه فهمیدم هرچی تو خونه گم میشه من یک موش دارم که جمعش میکنه اونجا.مثلا وقتی گوشی گم میشه سریع میرم اونجا ...
15 بهمن 1396

بدون عنوان

سلام جیگرم.چنداتفاق جدید!به من و بابا و ستایش میگی بابا عزیزدلم بعضی حرفها رو قشنگ میگی مثل بشه(باشه) .همه چی رو هم قشنگ میفهمی.هرچی میانه زمین زود جمع می‌کنی!امشب دو تا کتابت رو زمین بود بهت گفتم کتابهات رو جمع کن سریع جمع کردی گذاشتی سرجایش.قربونت برم. ...
10 بهمن 1396