خاطرات نیایش

20/8/95

سلام. گل گلی. این روزها داری سعی میکنی برگردی و من و بابا نمی دونيم خوشحال باشیم یا نگران ...
20 آبان 1395

11/8/95

سلام خوشگگل طلای مامان.امروز صبح بابابا واکسنت رو زدیم.الان هم. خوابیدی  و من هی چک میکنم که تب نککرده باشی.وزنت 5کیلو و. بیست و چهارگرمه و ما ده قطره استامينوفن دادیم.ستایش خانم هم با مدرسه رفتند شهر ترافیک که خوش بگذررونه.!مامان سارا و خاله اعظم و دایی بهزاد و زندایی و پارسا هم کربلا هستند و فردا میان.اگر حال شما خوب بشه میریم ديدنشون وگرنه میمونه برای یک. روز دیگه.عزیز دلم امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی.فدات شم 
11 آبان 1395

7/8/95

سلام. ناز مامان.امروز روز جمعه آست صبح با بابا وستایش رفتیم که. فیلم به دنیا اومدنت رو بگیریم.فیلم قشنگي بود ولی خیلی. خلاصه بود ولی خوشحالم که فیلم برای شما گرفتیم واز اینکه برای آبجیت نگرفتیم بسیار ناراحت. دختر قشنگم خیلی برای من کار درست میکنی.با اینکه تو مرخصیم اصلا وقت سرخاروندن ندارم.پوستم کنده شده..شبها دوبار ساعت 2و ساعت 5بیدار میکنی..بعد ساعت 6بيدارم میکنی که من هم ستایش رو بیدار میکنم تا صبحانه بخوره و به مدرسه بره.بعد از دادن صبحانه و رفتن ستایش شما معمولا چندبار باید پوشکت عوض شه و من. همش میدوم به اینور اونور.وبعد اپن بایدد به فکر ناهار باشم که معمولا شما چنندبار وسطش بیدار میشی و گریه میکنی و بعد ساعت. یک ربع به یک آبجی میاد ...
7 آبان 1395

4/6/95

سلام گلکم.شما زمان تولد موهای پرپشتی داشتی.الان هم یک کار بامزه ای که میکنی اينه که موهاتو میکشی و گریه میکنی.من نمیدونم چیکار کنم هم ناراحت میشم، هم خنده ام میگیره.کار بعدیتم اينه انقدر دست وپا میزنی که حرکت میکنی و ما وقتی شمارو به پشت میخوابونیم ا صلا امنیت نداریم  چون ممکن است از جات حرکت کنیی و جای ديگه بری.
4 مهر 1395

2/6/95

سلام گل گلی مامان. سلام عشقم.سلام جونم..مامانی گلی خوش اومدی به این دنیا.خیلی خوشحالم کردی که بعد از آبجیت دعوت من و بابا رو پذیرفتی و قدم به این دنیا گذاشتی قدم شما و آبجیت رو چشمهای ما جاداره.خانم طلا الان که این مطالب رو برات مینویسم برای اولین بار من و شما به صورت رسمی تنها شدیم.بابا و ستایش رفتند مامان سارا رو ببرند خونشون که این مدت توی خونه ما بود تا از من و شما پرستاری کنه.دیگه الان ما رو تنها گذاشتند تا ما خودمون به زندگیمون برسیم.دخترم شما روز یازده شهریور سال 95 قدم به این دنیا گذاشتی.در بیمارستان محب کوثر واقع در یوسف آباد. پزشك من خانم دکتر مويد محسنی بودند.روز پنج شنبه یازدهم به اتفاق خاله مهری و بابا به بیمارستان رفتیم یازدهم ...
2 مهر 1395

2/6/95

سلام گل گلی مامان. سلام عشقم.سلام جونم..مامانی گلی خوش اومدی به این دنیا.خیلی خوشحالم کردی که بعد از آبجیت دعوت من و بابا رو پذیرفتی و قدم به این دنیا گذاشتی قدم شما و آبجیت رو چشمهای ما جاداره.خانم طلا الان که این مطالب رو برات مینویسم برای اولین بار من و شما به صورت رسمی تنها شدیم.بابا و ستایش رفتند مامان سارا رو ببرند خونشون که این مدت توی خونه ما بود تا از من و شما پرستاری کنه.دیگه الان ما رو تنها گذاشتند تا ما خودمون به زندگیمون برسیم.دخترم شما روز یازده شهریور سال 95 قدم به این دنیا گذاشتی.در بیمارستان محب کوثر واقع در یوسف آباد. پزشك من خانم دکتر مويد محسنی بودند.روز پنج شنبه یازدهم به اتفاق خاله مهری و بابا به بیمارستان رفتیم یازدهم ...
2 مهر 1395